امروز: سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶ [ سال اقتصاد مقاومتی: تولید - اشتغال ]

شناسه‌ی خبر: 3801
نسخه چاپی

دموکراسی غربی نمی‌تواند با اسلام همسو شود/ نصب رییس جمهور از سوی ولی فقیه حقیقی است نه تشریفاتی

دموکراسی در دنیای غرب رواج یافت و روزبه روز بر ارج و قرب آن افزوده شد، تا آن جا که هم اکنون به عنوان ارمغان دنیای غرب به کشورهای دیگر صادر شده و در مملکت ما نیز شعار برخی از روشنفکرنماها گردیده است. این افراد از این نکته غفلت دارند که دموکراسی غربی، زاییده تفکر جدایی دین از سیاست است و هیچ گاه نمی تواند با اسلام هم سو شود

«جمهوری اسلامی» یا «مردم سالاری دینی» بعنوان نظام حکومتی برآمده از انقلاب اسلامی، همواره محل بحث و تبادل نظر فعالان و اندیشمندان سیاسی بوده است. در این میان گاها دیده شده است که این مفهوم ناب که به فرموده رهبر انقلاب «حرف نوی انقلاب اسلامی» در حکومت‌داری است، دچار کج‌فهمی‌ها و تحریفات شکلی و محتوایی شده است.بارها دیده شده است که در هنگام بحث از این مفاهیم مهم مثل «مردم سالاری» و «دین» و «مردم» دقت های لازم در بکارگیری عبارات صورت نگرفته و بحث ها به حاشیه رفته است. متن ذیل چکیده سخنان آیت الله مصباح یزدی در باب دموکراسی غربی و تفاوت‌های آن با مردم سالاری دینی است که در ادامه مباحث «نگاهی به مفهوم مردم سالاری دینی» تقدیم خوانندگان می‌شود.
سیر دین و حکومت در غرب
موکراسی به معنای حکومت مردم بر مردم یا «مردم سالاری» است. دموکراسی جدید در غرب، هنگامی شروع شد که متدینین غربی متوجه شدند آیینی که در دست آن هاست، کارآیی و قدرت آن را ندارد که در تمام جنبه های زندگی انسان، به ویژه در زندگی اجتماعی نقش داشته باشد و قانونگذاری کند؛ از این رو، مشکل را بدین گونه حل کردند که حوزه کاربرد دین و حکمرانی خدا، محدود به زندگی فردی انسان و چگونگی رابطه او با خدا باشد. آن ها حاکمیت دین را در مسایل اجتماعی و سیاسی نپذیرفتند. به عبارت ساده تر، دین کارش این شد که بگوید: نماز بخوان. دعا بکن. توبه و مناجات نما، اما این که بگوید حکومت چگونه باید باشد، سیاست چیست، قضاوت کدام است و یا نظام های ارزشی جامعه بر چه مبنایی است، ربطی به دین ندارد و به صلاح خداست که در این مسایل مهم بشر دخالت نکند! بدین ترتیب دنیای غرب، تکلیف خود را با دین مسیحیت، که تحریف شده بود، روشن کرد. در مسایل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خیال خود را از خدا راحت کرد.
حق حکومت در غرب از آن کیست؟ 
آن گاه این مسئله برای غربی ها مطرح شد که پس از گرفتن حکومت از دست خدا، آن را به چه کسی بسپاریم؟ متفکران غربی به دو راه حل رسیدند. نخست آن که حکومت به دست یک نفر سپرده شود و او مطابق میل خود با مردم رفتار کند. این شیوه را «دیکتاتوری» نامیدند. دوم آن که، حکومت را به دست مردم بسپارند؛ مردمی که بالغ هستند و می توانند مصلحت و مفسده خود را تشخیص دهند. مطابق با رأی خود، قانون وضع کنند و یا هرچه را دوست دارند تصویب کنند یا تغییر دهند. بر اساس این نظریه، ملاک خوب و بد، خواست مردم است. خوب و بد، مفاهیمی اعتباری اند که تابع سلیقه مردم اند. در عالم واقع و در حقیقت، خوب و بدی نداریم. اگر مردم یک روز گفتند فلان عمل خوب است، آن عمل خوب می شود، ولی نه برای همیشه، بلکه تا وقتی مردم بخواهند. اگر روز بعد گفتند همان عمل بد است، آن کار بد می شود باز هم نه برای همیشه. بنابراین، ما خوب و بد حقیقی و عینی نداریم؛ این ها مفاهیمی اعتباری و ساخته و پرداخته خود مردم اند. غربی ها این شیوه را که متکی به رأی مردم بود، دموکراسی نامیدند.
دموکراسی غربی نمی‌تواند با اسلام همسو شود
بدین ترتیب، دموکراسی در دنیای غرب رواج یافت و روزبه روز بر ارج و قرب آن افزوده شد، تا آن جا که هم اکنون به عنوان ارمغان دنیای غرب به کشورهای دیگر صادر شده و در مملکت ما نیز شعار برخی از روشنفکرنماها گردیده است. این افراد از این نکته غفلت دارند که دموکراسی غربی، زاییده تفکر جدایی دین از سیاست است و هیچ گاه نمی تواند با اسلام هم سو شود؛ زیرا همان گونه که بیان شد، در غرب ابتدا فرض کردند دین نباید در عرصه مسایل حکومتی و سیاسی دخالت کند، آن گاه ناچار شدند حکومت را به دست مردم بسپارند، تا گرفتار دیکتاتوری نشوند. اما آیا مسلمانان هم ناچارند چنین کاری بکنند؟ آیا اسلام مانند مسیحیت تحریف شده است که نتواند درباره مسایل اجتماعی و حکومتی و بین المللی نظر دهد و حکم کند؟ اگر اسلام مانند مسیحیت بود، ما دموکراسی را روی چشممان می گذاشتیم و با غربی ها هم دل و هم نوا می شدیم، اما هرگز اسلام هم چون مسیحیت نیست. بی تردید، اسلام به تمام جنبه های زندگی بشر عنایت دارد. متن قرآن و سنت پیامبر… و سیره ائمه اطهار(ع) سرشار از دستورات اجتماعی و حکومتی است. آیا چنین اسلامی به ما اجازه می دهد فقط در مسایل فردی بنده خدا باشیم و در مسایل اجتماعی بنده مردم؟ آیا اسلام به ما اجازه می دهد فقط در مسایل نماز، روزه، زکات و مانند این ها به سراغ خدا برویم، اما در مسئله حکومت و سیاست معیار مشروعیت قانون را مردم بدانیم؟!
رابطه دین و دموکراسی
اگر مراد از دموکراسی آن باشد که هر قانونی را مردم وضع کردند، معتبر و لازم الاجراست و باید محترم شناخته شود، چنین مفهومی قطعا با دین سازگار نیست، زیرا از نظر دین، حق حاکمیت و تشریع مختص به خداست؛ «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ»(یوسف، ۶۷) فقط خداست که همه مصالح و مفاسد انسان و جامعه را می شناسد و حق قانون گذاری و تصمیم گیری برای انسان را دارد. انسان ها باید در برابر امر و نهی الهی و قوانین دینی، فقط پیرو و فرمانبردار بی چون و چرا باشند؛ زیرا عبودیت خداوند، عالی ترین درجه کمال است. اطاعت از فرامین الهی سعادت آدمی را تأمین می کند. بنابراین، دموکراسی و مردم سالاری اگر به معنای ارزش رأی مردم در مقابل حکم خداوند باشد، هیچ اعتباری ندارد، زیرا آن چه باید در مقابل آن خاضع و مطیع باشیم، فرمان خداست نه رأی مردم بنابراین، اگر مردم کشوری در وضعیتی خاص بر امر نامشروعی توافق نمایند و رأی دهند، در چنین موقعیتی قطعا فرمان دین مقدم است، زیرا حکم خدا بر تشخیص مردم رجحان دارد. اگر رأی مردم را بر حکم خدا ترجیح دهیم، عملا خدا را نپرستیده ایم و تابع فرمان او نبوده ایم و ربوبیت تشریعی خداوند را زیر پا گذاشته ایم که این عمل با توحید منافات دارد. دموکراسی غربی به معنای بی نیازی از احکام دین و بسنده کردن به آرای جمعی است. این دقیقا سرپیچی از اطاعت پروردگار به شمار می آید. اهمیت دادن به رأی مردم در مقابل حکم الهی، روگرداندن از توحید و پذیرش شرکِ جدیدِ دنیای معاصر است، که باید با این بت پرستی جدید مبارزه شود. آیه شریفه «وَ أَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُمْ»(شوری، ۳۸) به این معنا نیست که مردم در همه چیز می توانند نظر بدهند و حلال و حرام خداوند را با شور و گفت وگو تغییر دهند، بلکه طبق آیه شریفه «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ»(احزاب، ۳۶) در احکامی که از سوی خدا و پیامبر… صادر شده است، مؤمنان هیچ اختیاری در دخل و تصرف ندارند.
تاثیر در سرنوشت «در چارچوب احکام الهی» مخالفتی با دین ندارد
اما اگر منظور از دموکراسی این باشد که مردم در چارچوب احکام الهی و قوانین شرعی در سرنوشت خود مؤثر باشند، چنین تعبیری با دین مخالفت ندارد. در قانون اساسی این معنا به روشنی تأیید شده و مقصود امام امت که فرمودند: میزان رأی مردم است، بدون تردید همین بوده است نه آن که هرچه مردم خواستند ـ حتی اگر مخالف حکم خدا باشد ـ ارزش و اعتبار داشته باشد. میزان، رأی مردم است تا زمانی که از قوانین الهی خارج نشود و با مبانی شرع مخالفتی نداشته باشد. در غیر این صورت، رأی مردم ارزشی ندارد.
رابطه دین و رای مردم در مردم سالاری دینی/ تحقق خارجی مردم سالاری وابسته با تایید شورای نگهبان است
در مردم‌سالاریِ دینی، درست است که دو تا مفهوم در آن عقد شده است اما این دو تا در عرضِ هم نیستند، بلکه یکی ارزشش را از دیگری به دست می‌آورد؛ به طوری که رأیِ مردم را دین تأیید می‌کند، یعنی دین به مردم حقّ می‌دهد که  در جاهایی اظهارِ نظر کنند، و رأی‌شان معتبر است و باید از آراءشان پیروی کرد… . این در صورتی است که دین، اصل باشد و مردم‌سالاری، فرع… . از این رو، ما رأیِ مردم را معتبر می‌دانیم چون اسلام گفته است که رأیِ مردم در جاهایی معتبر است، و اگر اسلام گفته بود نه، ما نیز آن را قبول نمی‌کردیم…. به همین دلیل است که مردم‌سالاریِ دینی، تحققِ خارجی‌اش وابسته به تأیید شورای نگهبان است، به طوری که آن‌ها باید تصویب کنند که مصوباتِ مجلس، خلافِ اسلام نباشد. چنانچه شورای نگهبان گفت این مصوبه‌ی مجلس، خلافِ اسلام است، دیگر آن مصوبه، اعتباری ندارد. آنچه امتیاز کشور ما محسوب می شود و در قانون اساسی بر آن تأکید شده این است که پس از آن که مردم نمایندگان را انتخاب، و اکثریت نمایندگان قانونی را تصویب کردند، در نهایت شورای نگهبان باید موافقت آن را با شرع و قانون اساسی تأیید کند، و این بدان معناست که تحقق مردم سالاری دینی به شورای نگهبان وابسته است که باید تأیید کند رأی اکثریت مطابق دین است یا خیر، و تا قبل از آن تنها مردم سالاری تحقق یافته است.
رابطه ولایت فقیه و رای مردم
امام خمینی (ره) در حُکمِ اوّلی که برای رئیس‌جمهورِ اوّلِ کشور دادند، صریحاً فرمودند که چون مشروعیّتِ حاکم، منوط به نصبِ ولیِ فقیه است، من شما را به عنوانِ رئیس‌جمهور منصوب می‌کنم. این عینِ عبارتِ امام است در حکمی که برای بنی‌صدر نوشتند. بعدش هم به نحوی در سایرِ حکم‌ها هم عینِ این مطلب آمده است. فرمایشات همین روزهای مقامِ معظمِ رهبری در متنِ حکمِ تنفیذ، همین مطلب را با تلویح دارد؛ که البته رأیِ مردم و تنفیذِ ما، مشروع به این است که اسلام و ارزش‌های انقلاب رعایت بشود و تصریح به این که من شما را نصب می‌کنم. در اینجا، این مسئله مطرح است که در واقع، آیا ولیِ فقیه، رئیس‌جمهور رانصب می‌کند یا مردم؟ آیا نصب شدنِ رئیس‌جمهور از سوی ولیِ فقیه، یک چیزِ تشریفاتی است؟!
در بحث، دو مقام داریم؛ یکی این که خودمان بفهمیم که باید به چه چیزی معتقد باشیم، و دیگر این ‌که در مقابلِ دیگران که به ما اِشکال می‌کنند، چه طور باید جواب بدهیم. جواب دادن به صورتِ جدلی، در بعضی از جاها بسیار مطلوب است؛ چون راه را کوتاه می‌کند…. بر این اساس می‌توان گفت اگر دموکراسی یعنی رأیِ اکثریّت برای دیگران معتبر است، [..] اکثریّتِ مردمِ ما مسلمانند، و رأی دادند به اسلام. پس قانون، مذهبِ رسمیِ اسلام است. همچنین اکثریّتِ مردم به این منتخبِ خبرگانِ قانونِ اساسی رأی دادند و آن‌ها […] اعتبار کردند مقامِ ولایتِ فقیه را به عنوانِ یک مقامِ فوقِ همه‌ی مقامات. پس شما حجّتی بر اساسِ مبانیِ خودتان با ما ندارید!… اما خارج از جدل، ما باید ببینیم قرآن و سنّت چه می‌گوید. […] اعتقادِ قلبیِ ما این است که […] ولایتِ فقیه، حقّ است چون دلیل دارد، و صِرفِ این ‌که مردمی به او رأی دادند، و یا این که ولایتِ فقیه در قانونِ اساسی آمده است، … حجیّتِ شرعی برای ما ایجاد نمی‌کند. همان‌گونه که حضرت امام (ره) فرمودند، ما هم معتقدیم حجیت نظر مردم ناشی از اجازه‌ای است که خداوند به آنها داده، و مقید به عدم مخالفت با دین است، ولی در مقام مجادله با دیگران می‌توان به همین رأی اکثریت استناد کرد و از حجیتش نزد آن‌ها بهره برد.

منبع: رجانیوز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع‌رسانی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی محفوظ است.