امروز: شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷ [ سال اقتصاد مقاومتی: تولید - اشتغال ]

شناسه‌ی خبر: 4528
نسخه چاپی

همواره متکلمین در موضوعِ مخلوق بودن یا نبودنِ قرآن کریم بحث کرده اند/ صفت «کلام» برای خداوند به چه معناست؟

تصحیح عقائد و نوع بینش ها و نگرش ها، مسئله ی بسیار مهمی است؛ چرا که همواره عقائد و نوع نگاه افراد، هرچیزی که باشد همان تبدیل به عمل و رفتار در روابط دینی ،فردی و اجتماعی و … خواهد شد. اساسا آموزش عقائد به همین دلیل و به این جهت که گامی است در راستای مطالعه و انتخاب تحقیقی دین حقه ی اسلام و اصول حقه ی تشیع از اهمیت بالایی برخوردار است.

تصحیح عقائد و نوع بینش ها و نگرش ها، مسئله ی بسیار مهمی است؛ چرا که همواره عقائد و نوع نگاه افراد، هرچیزی که باشد همان تبدیل به عمل و رفتار در روابط دینی ،فردی و اجتماعی و … خواهد شد. اساسا آموزش عقائد به همین دلیل و به این جهت که گامی است در راستای مطالعه و انتخاب تحقیقی دین حقه ی  اسلام و اصول حقه ی تشیع از اهمیت بالایی برخوردار است. از قدیم فقها فرموده اند بر خلاف فروع دین و احکام اسلامی که باید تقلیدی عمل شود(در صورت مجتهد نبودن و عدم عمل به احتیاط)، اعتقاد تقلیدی به اصول دین  پذیرفته نیست و هر کس باید برای اصول دین و اعتقاداتش در حد فهم و درکش ولو بسیار اندک استدلال داشته باشد. لذا انتشار سلسله مباحث کتاب آموزش عقائد حضرت آیت الله مصباح گامی در راستای نکات مذکور است. مطلب زیر درس نهم تا یازدهم همان کتاب و ادامه مباحث قبلی است.

درس نهم، صفات ذاتیه و فعلیه

فهرست:

ـ مقدمه

ـ صفات ذاتیّه و فعلیّه

ـ اثبات صفات ذاتیّه

شامل: حیات

ـ علم

ـ قدرت

مقدّمه

دانستیم که خداى متعال که علت هستى بخش جهان است همه کمالات وجود را دارد و هر نوع کمالى که در هر موجودى یافت شود از اوست بدون اینکه با افاضه آن، چیزى از کمالات وى کاسته شود. و براى تقریب به ذهن مى‌توان از این مثال بهره گرفت که معلم از علم خود به متعلم مى‌آموزد بدون اینکه چیزى از علمش بکاهد. البته افاضه وجود و کمالات وجودى از طرف خداى متعالى، بسى بالاتر از این مثال است، و شاید رساترین تعبیر در این زمینه این باشد که بگوییم: عالم هستى، پرتو و جلوه‌اى از ذات مقدس الهى است چنانکه از این آیه شریفه مى‌توان استفاده کرد: «اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».

با توجه به کمالات نامتناهى الهى، هرگونه مفهومى که دلالت بر کمال داشته باشد و مستلزم هیچ نقص و محدودیتى نباشد قابل صدق بر خداى متعال خواهد بود چنانکه در آیات کریمه قرآن و روایات شریفه و ادعیه و مناجاتهاى حضرات معصومین علیهم الصلوه و السلام مفاهیمى از قبیل نور و کمال و جمال و محبت و بهجت و مانند آنها به خداى متعال، نسبت داده شده است. اما آنچه در کتب عقاید و فلسفه و کلام اسلامى به عنوان صفات الهى، مطرح مى‌شود تعداد معینى از صفات است که به دو دسته (صفات ذاتیّه و صفات فعلیّه) تقسیم مى‌گردد. از اینروى، نخست توضیحى درباره این تقسیم مى‌دهیم و سپس به ذکر و اثبات مهمترین آنها مى‌پردازیم.

صفات ذاتیّه و فعلیّه

صفاتى که به خداى متعال، نسبت داده مى‌شود یا مفاهیمى است که با توجه به نوعى از کمال، از ذات الهى انتزاع مى‌شود مانند حیات و علم و قدرت، و یا مفاهیمى است که از نوعى رابطه بین خداى متعال و مخلوقاتش انتزاع مى‌شود مانند خالقیّت و رزاقیّت. دسته اول را «صفات ذاتیّه» و دسته دوم را «صفات فعلیّه» مى‌نامند.

فرق اصلى بین این دو دسته از صفات آنست که در دسته اول، ذات مقدس الهى، مصداق عینى آنهاست، اما دسته دوم حکایت از نسبت و اضافه‌اى بین خداى متعال و آفریدگان دارد و ذات الهى و ذوات مخلوقات به عنوان طرفین اضافه در نظر گرفته مى‌شوند مانند صفت خالقیّت که از وابستگى وجودى مخلوقات به ذات الهى، انتزاع مى‌شود و خدا و مخلوقات، طرفین این اضافه را تشکیل مى‌دهند و در خارج، حقیقت عینى دیگرى غیر از ذات مقدس الهى و ذوات مخلوقات بنام «آفریدن» وجود ندارد.

البته خداى متعال در ذات خود قدرت بر آفریدن دارد ولى «قدرت» از صفات ذات است و «آفریدن» مفهومى است اضافى که از مقام فعل، انتزاع مى‌شود و از اینروى «آفریدگار» از صفات فعلیه بشمار مى‌آید مگر اینکه بمعناى «قادر بر آفریدن» در نظر گرفته شود که بازگشت به صفت قدرت مى‌کند.

مهمترین صفات ذاتیّه الهى، حیات و علم و قدرت است. و اما سمیع و بصیر اگر به معناى عالم به مسموعات و مُبْصرات، یا قادر بر سمع و ابصار باشد بازگشت به علیم و قدیر مى‌کند و اگر منظور از آنها شنیدن و دیدن بالفعل باشد که از رابطه بین ذات شنونده و بیننده با اشیاء قابل شنیدن و دیدن انتزاع مى‌شود باید از صفات فعلیّه شمرده شود چنانکه گاهى «علم» نیز به همین عنایت بکار مى‌رود و بنام «علم فعلى» موسوم مى‌گردد.بعضى از متکلمین، کلام و اراده را نیز از صفات ذاتیّه بشمار آورده‌اند که بعداً درباره آنها بحث خواهد شد.

اثبات صفات ذاتیّه

ساده ترین راه براى اثبات حیات و قدرت و علم الهى اینست که این مفاهیم هنگامى که در مورد مخلوقات بکار مى‌رود حکایت از کمالات آنها مى‌کند پس باید کاملترین مرتبه آنها در علت هستى بخش، موجود باشد. زیرا هر کمالى که در هر مخلوقى یافت شود از خداى متعال است و بخشنده آنها باید واجد آنها باشد تا به دیگران افاضه کند و ممکن نیست کسى که حیات را مى‌آفریند خودش فاقد حیات باشد یا کسى که علم و قدرت را به مخلوقات، افاضه مى‌کند خودش جاهل و ناتوان باشد. پس وجود این صفات کمالیه در بعضى از مخلوقات، نشانه وجود آنها در آفریدگار متعال مى‌باشد. بدون اینکه توأم با نقص و محدودیتى باشد. به دیگر سخن: خداى متعال، داراى حیات و علم و قدرت نامتناهى است. اینک به توضیح بیشترى درباره هر یک از این صفات مى‌پردازیم.

حیات

مفهوم حیات (= زنده بودن) در مورد دو دسته از مخلوقات بکار مى‌رود: یکى گیاهان که داراى رشد و نمو هستند، و دیگرى حیوانات و انسان که داراى شعور و اراده مى‌باشند. اما معناى اول، مستلزم نقص و نیاز است زیرا لازمه رشد و نمو اینست که موجود رشد یابنده، در آغاز فاقد کمالى باشد و در اثر عوامل خارجى تغییراتى در آن پدید آید و تدریجاً به کمال جدیدى برسد، و چنین امورى را نمى‌توان به خداى متعال نسبت داد چنانکه در بحث از صفات سلبیّه گذشت.

اما معناى دوم حیات، مفهومى است کمالى، و هر چند مصادیق امکانى آن، توأم با نقصها و محدودیتهایى هستند اما مى‌توان براى آن، مرتبه‌اى نامتناهى در نظر گرفت که هیچ نقص و محدودیت و نیازى نداشته باشد چنانکه مفهوم وجود و مفهوم کمال نیز چنین است.

اساساً حیات به معنایى که ملازم با علم و فاعلیت ارادى است لازمه وجود غیرمادى مى‌باشد زیرا اگر چه حیات به موجودات مادى جاندار، نسبت داده مى‌شود اما در حقیقت، صفت روح آنهاست و بدنشان در اثر تعلق روح، متّصف به آن مى‌گردد. و به دیگر سخن: همچنانکه امتداد، لازمه وجود جسمانى است حیات نیز لازمه وجود مجرد (= غیرجسمانى) است. و با توجه به این مطلب، دلیل دیگرى بر حیات الهى بدست مى‌آید، و آن اینست، ذات مقدس الهى مجرد و غیرجسمانى است چنانکه در درس پیشین به اثبات رسید، و هر موجود مجردى ذاتاً داراى حیات است، پس خداى متعال هم ذاتاً داراى حیات مى‌شاد.

علم

مفهوم علم از بدیهى ترین مفاهیم است ولى مصادیقى که از آن در میان مخلوقات مى‌شناسیم مصادیقى محدود و ناقص مى‌باشد و با این ویژگیها قابل اطلاق بر خداى متعال نخواهد بود. اما چنانکه اشاره شد عقل مى‌تواند براى این مفهوم کمالى، مصداقى را در نظر بگیرد که هیچگونه نقص و محدودیتى نداشته باشد و عین ذات عالم باشد و آن همان علم ذاتى خداى متعال است.

علم خدا را از راههاى متعددى مى‌توان اثبات کرد: یکى همان راهى است که در اثبات همه صفات ذاتیّه، به آن اشاره شد یعنى چون علم در میان مخلوقات، وجود دارد باید کاملترین مرتبه آن در آفریننده آنها موجود باشد.

راه دیگر، کمک گرفتن از دلیل نظم است به این بیان: هر قدر پدیده‌اى نظم و اتقان بیشترى برخوردار باشد دلالت بیشترى بر علم و دانش پدید آورنده‌اش دارد چنانکه یک کتاب علمى یا یک شعر زیبا یا هر اثر هنرى، دلالت بر دانش و ذوق و مهارت پدیدآورده‌اش دارد و هیچگاه هیچ عاقلى چنین نمى‌پندارد که مثلاً یک کتاب علمى یا فلسفى بوسیله فرد نادان و بى سوادى نوشته شده باشد. پس چگونه مى‌توان احتمال داد که این جهان عظیم با آن همه اسرار و شگفتیها از موجود بى علمى بوجود آمده باشد؟!

و بالاخره راه سوم، استفاده از مقدمات فلسفى نظرى (= غیربدیهى) است مانند این قاعده که «هر موجود مجرد مستقلى داراى علم است» چنانکه در کتب مربوطه به اثبات رسیده است.

توجه داشتن به علم الهى، اهمیت زیادى در خودسازى دارد و از اینروى مکرراً در قرآن کریم بر آن تأکید شده است و از جمله مى‌فرماید:«یَعْلَمُ خائِنَهَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»۱ یعنى خداى متعال از چشمهاى خیانتکار و راز دلها آگاه است.

قدرت

در مورد فاعلى که کار خود را با اراده و اختیار خویش انجام مى‌دهد گفته مى‌شود که نسبت به کار خودش «قدرت» دارد. پس قدرت عبارتست از مبدأیت فاعل مختار براى کارى که ممکن است از او سر بزند. و هر قدر فاعل از نظر مرتبه وجودى، کاملتر باشد داراى قدرت بیشترى خواهد بود و طبعاً موجودى که داراى کمال بى نهایت باشد قدرتش نامحدود خواهد بود «إِنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ»۱.

در اینجا باید چند نکته را خاطر نشان کنیم:

۱- کارى که متعلق قدرت قرار مى‌گیرد باید امکان تحقق داشته باشد پس چیزى که ذاتاً محال یا مستلزم محال باشد مورد تعلق قدرت واقع نمى‌شود. و قدرت داشتن خدا بر هر کارى بدین معنى نیست که فى المثل بتواند خداى دیگرى را بیافریند (زیرا خدا آفریدنى نیست) یا بتواند عدد (۲) بودن از عدد (۳) بزرگتر کند یا فرزندى را با فرض بودن، قبل از پدرش خلق کند.

۲- لازمه قدرت داشتن بر هر کارى این نیست که همه آنها را انجام دهد بلکه هر کارى را که بخواهد انجام خواهد داد و خداى حکیم جز کار شایسته و حکیمانه را نمى‌خواهد و انجام نمى‌دهد هر چند قدرت بر انجام کارهاى زشت و ناپسند هم دارد. در درسهاى آینده توضیح بیشترى درباره حکمت الهى خواهد آمد.

۳- قدرت به معنایى که گفته شد متضمن اختیار هم هست و خداى متعال همچنانکه بالاترین قدرتها را دارد، کاملترین مراتب اختیار را نیز دارد و هیچ عاملى را نمى‌تواند او را براى انجام کارى تحت فشار قرار دهد یا اختیار را از او سلب کند، زیرا وجود و قدرت هر موجودى از اوست و هیچگاه مغلوب نیرویى که خودش به دیگران داده است واقع نمى‌شود.

درس دهم، صفات فعلیّه

ـ مقدمه:

شامل: خالقیّت

ـ ربوبیّت

ـ الوهیّت

مقدّمه

چنانکه در درس قبلى بیان شد صفات فعلیّه عبارتست از مفاهیمى که از مقایسه ذات الهى با مخلوقاتش با در نظر گرفتن نسبت و اضافه و رابطه خاصى انتزاع مى‌شود و آفریننده و آفریده، طرفین اضافه را تشکیل مى‌دهند مانند خود مفهوم «آفریدن» که از ملاحظه وابستگى وجود مخلوقات به خداى متعال، انتزاع مى‌شود و اگر این رابطه در نظر گرفته نشود چنین مفهومى بدست نمى‌آید.

اضافات و روابطى که بین خدا و خلق، در نظر گرفته مى‌شود حد و حصرى ندارد ولى از یک نظر مى‌توان آنها را به دو دسته کلى، تقسیم کرد: یک دسته اضافاتى که مستقیماً بین خدا و مخلوقاتى در نظر گرفته مى‌شود مانند ایجاد و خلق و ابداع و مانند آنها. و یک دسته اضافاتى که بعد از لحاظ اضافات و روابط دیگرى منظور مى‌گردد مانند رزق. زیرا باید نخست، رابطه موجود روزى خوار را با چیزى که از آن، ارتزاق مى‌کند در نظر گرفت، آنگاه تأمین آن را از طرف خداى متعال، مورد توجه قرار داد تا مفهوم رازق و رزاق بدست آید. و حتى ممکن است گاهى قبل از انتزاع صفت فعلى براى خداى متعال چندین نوع رابطه و اضافه، بین مخلوقات، لحاظ گردد و سرانجام، رابطه آنها با خداى متعال در نظر گرفته شود یا اضافه‌اى مترتّب بر چند اضافه قبلى بین خدا و خلق شود مانند مغفرت که مترتّب بر ربوبیّت تشریعى الهى و تعیین احکام تکلیفى از طرف خداى متعال و عصیان آنها از طرف بنده، مى‌باشد.

حاصل آنکه: براى بدست آوردن صفات فعلیّه، باید مقایسه‌اى بین خداى متعال و مخلوقات، انجام گیرد و نوعى رابطه و اضافه بین آفریننده و آفریدگان منظور شود تا مضهومى متضایف و قائم به طرفینِ اضافه بدست آید. و از اینروى، ذات مقدس الهى، خودبخود و بدون لحاظ این اضافات و نسبتها، مصداق صفات فعلیّه نخواهد بود. و همین است فرق اساسى بین صفات ذاتیّه و فعلیّه.

البته همانگونه که قبلا اشاره شد ممکن است صفات فعلیّه را به لحاظ مبادى آنها در نظر گرفت و در این صورت، بازگشت به صفات ذاتیّه مى‌کند چنانکه اگر خالق یا خلاّق به معناى کسى که مى‌تواند بیافریند در نظر گرفته شود به صفت «قدیر» بازمى گردد یا صفت «سمیع» و «بصیر» اگر به معناى عالم به مسموعات و مبصرات باشد بازگشت به «علیم» مى‌کند.

از سوى دیگر ممکن است بعضى از مفاهیمى که از صفات ذاتیّه شمرده مى‌شود به معناى اضافى و فعلى در نظر گرفته شود و در این صورت از صفات فعلیّه، محسوب مى‌گردد چنانکه مفهوم «علم» در موارد متعددى در قرآن کریم به صورت صفت فعلى بکار رفته است۱.

نکته مهمى را که باید در اینجا خاطر نشان کنیم اینست: هنگامى که رابطه‌اى بین خداى متعال و موجودات مادى در نظر گرفته مى‌شود و براساس آن، صفت فعلىِ خاصى براى خداى متعال، انتزاع مى‌گردد صفت مزبور به لحاظ تعلق به موجودات مادى که یک طرف اضافه را تشکیل مى‌دهند مقید به قیود زمانى و مکانى مى‌گردد هر چند به لحاظ تعلق به خداى متعال که طرفِ دیگرِ اضافه مى‌باشد منزه از چنین قیود و حدودى خواهد بود.

مثلاً روزى دادن به یک روزى خوار، در ظرف زمانى و مکانى خاصى انجام مى‌گیرد، اما این قیود، در حقیقت، مربوط به موجود روزى خوار است نه روزى دهنده. و ذات مقدس الهى از هرگونه نسبت زمانى و مکانى، منزه است.

این، نکته‌اى است در خور دقت فراوان، و کلیدى است براى حل بسیارى از مشکلات در زمینه شناخت صفات و افعال الهى که مورد اختلاف شدیدى بین اهل بحث و نظر، واقع شده است.

خالقیت

بعد از اثبات واجب الوجود به عنوان نخستین علت براى پیدایش موجوداتِ ممکن الوجود و در نظر گرفتن اینکه همگى آنها در هستى خودشان نیازمند به او هستند صفت خالقیت براى واجب الوجود، و مخلوقیت براى ممکنات انتزاع مى‌شود. مفهوم «خالق» که براساس این رابطه وجودى بدست مى‌آید مساوى با علت هستى بخش و موجد (= ایجاد کننده) مى‌باشد و همه موجودات ممکن و نیازمند، طرف اضافه آن بوده، متّصف به مخلوقیت مى‌گردند.

ولى گاهى واژه «خلق» به معناى محدودترى در نظر گرفته مى‌شود و تنها موجوداتى که از ماده قبلى بوجود آمده‌اند طرف اضافه آن، قرار مى‌گیرد و در مقابل آن، مفهوم «ابداع» در مورد موجوداتى که مسبوق به ماده قبلى نیستند (مانند مجردات و ماده نخستین) بکار مى‌رود. و بدین ترتیب، ایجاد به دو قسم خلق و ابداع، تقسیم مى‌گردد.

به هر حال، خلق کردن خدا مانند تصرفات انسان در اشیاء و ساختن مصنوعات نیست که نیازى به حرکت و بکار گرفتن اندامهاى بدن داشته باشد و حرکت به عنوان «فعل» و پدیده حاصل از آن به عنوان «نتیجه فعل» تلقى شود و چنان نیست که «آفریدن» چیزى و «آفریده» چیز دیگرى باشد زیرا علاوه بر اینکه خداى متعال از حرکت و خواص موجودات جسمانى، منزه است اگر آفریدن خدا مصداق عینىِ زائد بر ذات آفریده مى‌داشت موجودى ممکن الوجود و مخلوقى از مخلوقات خدا به شمار مى‌رفت و سخن درباره آفریدن آن، تکرار مى‌شد. بلکه همانگونه که در تعریف صفاتِ فعلیّه گفته شد اینگونه صفات، مفاهیمى هستند که از صفات و نسبتهایى بین خدا و خلق، انتزاع مى‌شوند و قوام اضافه و نسبت به لحاظ عقل است.

ربوبیّت

از جمله روابطى که بین خدا و خلق، لحاظ مى‌شود اینست که مخلوقات نه تنها در اصل وجود و پیدایششان نیازمند به خدا هستند بلکه همه شئونِ وجودى آنها وابسته به خداى متعال است و هیچگونه استقلالى ندارد و او به هر نحوى که بخواهد در آنها تصرف مى‌کند و امورشان را تدبیر مى‌نماید.

هنگامى که این رابطه را به صورت کلى در نظر بگیریم مفهوم ربوبیّت، انتزاع مى‌شود که لازمه آن تدابیر امور است و مصادیق فراوانى، مانند حفظ و نگهدارى کردن، حیات بخشیدن و میراندن، روزى دادن، به رشد و کمال رساندن، راهنمایى کردن و مورد امر و نهى قرار دادن و… دارد.

شئون مختلف ربوبیّت را مى‌توان به دو دسته کلى تقسیم کرد: ربوبیّت تکوینى که شامل اداره امور همه موجودات و تأمین نیازمندیهاى آنها و در یک کلمه «کارگردانى جهان» مى‌شود، و ربوبیّت تشریعى که اختصاص به موجودات ذى شعور و مختار دارد و شامل مسائلى از قبیل فرستادن انبیاء و نازل کردن کتب آسمانى و تعیین وظایف و تکالیف و جعل احکام و قوانین مى‌گردد.

حاصل آنکه: ربوبیّت مطلقه الهى بدین معنى است که مخلوقات در همه شئون وجودى، وابسته به خداى متعال هستند وابستگیهایى که به یکدیگر دارند سرانجام، به وابستگى همه آنها به آفریننده، منتهى مى‌شود و اوست که بعضى از آفریدگان را بوسیله بعضى دیگر اداره مى‌کند و روزى خواران را بوسیله روزیهایى که مى‌آفریند روزى مى‌دهد، و موجودات ذى شعور را با وسایل درونى (مانند عقل و سایر قواى ادراکى) و با وسایل بیرونى (مانند پیامبران و کتب آسمانى) هدایت مى‌کند و براى مکلفین، احکام و قوانینى وضع، و وظایف و تکالیفى تعیین مى‌کند.

ربوبیّت نیز مانند خالقیّت، مفهومى است اضافى با این تفاوت که در موارد مختلف آن، اضافات خاصى بین خود مخلوقات هم در نظر گرفته مى‌شود چنانکه در مورد رزاقیّت گفته شد.

با دقت در مفهوم خالقیّت و ربوبیّت و اضافى بودن آنها روشن مى‌شود که این دو با یکدیگر تلازم دارند و محال است ربّ جهان غیر از خالق آن باشد بلکه همان کسى که مخلوقات را با ویژگیهاى خاص و وابستگى به یکدیگر مى‌آفریند آنها را نگهدارى و اداره هم مى‌کند. و در حقیقت، مفهوم ربوبیّت و تدبیر، از کیفیت آفرینش مخلوقات و همبستگى آنها انتزاع مى‌شود.

الوهیّت

درباره مفهوم «اِله» و «اُلوهیّت» بحثهاى زیادى میان صاحبنظران، انجام گرفته که در کتب تفسیر قرآن، مضبوط است. معنایى که به نظر ما رجحان دارد اینست که «اِله» به معناى «پرستیدنى» یا «شایسته عبادت و اطاعت» است مانند «کتاب» به معناى «نوشتنى» و چیزى که شأنیّت نوشتن را دارد.

طبق این معنى، الوهیّت صفتى است که براى انتزاع آن باید اضافه عبادت و اطاعت بندگان را نیز در نظر گرفت. و هر چند گمراهان، معبودهاى باطلى را براى خودشان برگزیده‌اند اما کسى که شایستگى عبادت و اطاعت را دارد همان کسى است که خالق و ربّ ایشان مى‌باشد. و این حدّ نصاب اعتقادى است که مى‌بایست هر کسى درباره خداى متعال داشته باشد یعنى علاوه بر اینکه خدا را به عنوان واجب الوجود و آفریدگار و کردگار و صاحب اختیار جهان مى‌شناسد باید او را شایسته عبادت و اطاعت نیز بداند و به همین جهت، این مفهوم در شعار اسلام (لا اله الاّ الله) اخذ شده است.

درس یازدهم، سایر صفات فعلیّه

ـ مقدمه:

ـ اراده

شامل: حکمت

ـ کلام

ـ صدق

مقدّمه

یکى از مسائل جنجالىِ علم کلام، مسأله اراده الهى است که از جهاتِ متعددى مورد بحث و اختلاف، واقع شده است مانند اینکه: آیا اراده از صفات ذاتى است یا از صفات فعلى؟ و آیا قدیم است یا حادث؟ و آیا واحد است یا متعدد؟ و…؛ و این همه، علاوه بر مباحثى است که در فلسفه، پیرامون مطلق اراده و به ویژه اراده الهى، مطرح شده است.بدیهى است بحث گسترده پیرامون این موضوع، متناسب با این کتاب نیست. از اینروى، نخست توضیحى درباره مفهوم اراده مى‌دهیم و آنگاه به بیان فشرده‌اى پیرامون اراده الهى مى‌پردازیم.

اراده

واژه «اراده» در محاورات عرفى، دست کم به دو معنى استعمال مى‌شود: یکى دوست داشتن، و دیگرى تصمیم گرفتن بر انجام کار.

معناى اول از نظر مورد، خیلى وسیعتر است و شامل دوست داشتنِ اشیاء خارجى و افعال خود شخص و افعال دیگران نیز مى‌شود. بخلاف معناى دوم که تنها در مورد افعال خودشخص بکار مى‌رود.

اراده بمعناى اول (= محبت) هر چند در مورد انسان، از قبیل اعراض و کیفیّات نفسانى است اما عقل مى‌تواند با تجرید جهات نقص، مفهوم عامّى را بدست بیاورد که قابل اطلاق بر موجودات جوهرى و حتى بر خداى متعال باشد چنانکه در مورد علم نیز همین کار انجام مى‌دهد و از اینروى مى‌توان «حبّ» را که قابل اطلاق بر محبت الهى نسبت به ذات خودش هم مى‌باشد یکى از صفات ذاتیّه به شمار آورد. پس اگر منظور از اراده الهى، حبّ کمال باشد که در مرتبه اول به کمال نامتناهى الهى، تعلق مى‌گیرد و در مراتب بعدى به کمالات سایر موجودات از آن جهت که آثارى از کمال او هستند مى‌توان آن را از صفات ذاتیّه، قدیم و واحد و عین ذات مقدس الهى دانست.

و اما اراده به معناى تصمیم گرفتن بر انجام کارى، بدون شک از صفات فعلیّه مى‌باشد که به لحاظ تعلق به امر حادث، مقید به قیود زمانى مى‌گردد چنانکه در استعمالات قرآنى ملاحظه مى‌شود مانند «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ».

ولى باید توجه داشت که اتّصاف خداى متعال به صفات فعلیّه، به این معنى نیست که تغییرى در ذات الهى حاصل شود یا عرَضى در آن، پدید آید بلکه بدین معنى است که اضافه و نسبتى بین ذات الهى و مخلوقاتش از دیدگاه خاص و در شرایط معینى لحاظ مى‌شود و مفهوم اضافى ویژه‌اى به عنوان یکى از صفات فعلیّه، انتزاع مى‌گردد.

در مورد اراده، این رابطه در نظر گرفته مى‌شود که هر مخلوقى از آن جهت که داراى کمال و خیر و مصلحتى بوده آفریده شده است پس وجود آن در زمان و مکان خاص و یا کیفیت مخصوص، متعلق علم و محبت الهى قرار گرفته و به خواست خودش آن را آفریده است نه اینکه کسى او را مجبور کرده باشد. ملاحظه این رابطه، موجب انتزاع مفهومى اضافى بنام «اراده» مى‌گردد که از نظر تعلق به شىء محدود و مقید، داراى حدود و قیودى خواهد بود، و همین مفهوم اضافى است که متّصف به حدوث و کثرت مى‌شود زیرا اضافه، تابع طرفین است و حدوث و کثرتِ یکى از طرفین، کافى است که این اوصاف به اضافه هم سرایت کند.

حکمت

با توجه به توضیحى که درباره اداره الهى داده شد ضمناً روشن گردید که این اراده به صورت گزافى و بى حساب، به ایجاد چیزى تعلق نمى‌گیرد بلکه آنچه اصالتاً مورد تعلق اراده الهى واقع مى‌شود جهت کمال و خیر اشیاء است. و چون تزاحم مادیّات، موجب نقض و زیان بعضى از آنها بوسیله بعضى دیگر مى‌شود مقتضاى محبت الهى به کمال اینست که پیدایش مجموع آنها به گونه‌اى باشد که خیر و کمال بیشترى بر آنها مترتّب گردد، و از سنجیدن اینگونه روابط، مفهوم «مصلحت» بدست مى‌آید و گرنه مصلحت، امرى مستقل از وجود مخلوقات نیست که تأثیرى در پیدایش آنها داشته باشد چه رسد به اینکه در اداره الهى اثر بگذارد.

حاصل آنکه: چون افعال الهى از صفات ذاتیّه او مانند علم و قدرت و محبت به کمال و خیر، سرچشمه مى‌گیرد همیشه به صورتى تحقق مى‌یابد که داراى مصلحت باشد یعنى بیشترین کمال و خیر بر آنها مترتب گردد و چنین اراده‌اى به نام «اراده حکیمانه» نامیده مى‌شود و از اینجا صفت دیگرى براى خداى متعال در مقام فعل، به نام صفت «حکیم» انتزاع مى‌گردد که مانند دیگر صفات فعلیّه، قابل بازگشت به صفات ذاتیّه خواهد بود.

البته باید توجه داشت که انجام کار به خاطر مصلحت به این معنى نیست که مصلحت، علت غائى براى خداى متعال باشد بلکه نوعى هدف فرعى و تبعى به شمار مى‌رود و علت غائىِ اصلى براى انجام کارها همان حبّ به کمال نامتناهى ذاتى است که بالتّبع به آثار آن یعنى کمال موجودات هم تعلق مى‌گیرد، و از اینجاست که گفته مى‌شود: علت غائى براى افعال الهى همان علت فاعلى است و خداى متعال، هدف و غرضى زائد بر ذات ندارد. اما این مطلب، منافاتى ندارد با اینکه کمال و خیر و مصلحت موجودات به عنوان هدف فرعى و تَبَعى به حساب آورده شود. و به همین معنى است که افعال الهى در قرآن کریم، تعلیل به امورى شده که بازگشت همه آنها به کمال و خیر مخلوقات است چنانکه آزمایش شدن و انتخاب بهترین کارها و بندگى خدا کردن و رسیدن به رحمت خاص و جاودانى الهى۱، به عنوان اهدافى براى آفرینش انسان، ذکر شده که به ترتیب، هر کدام از آنها مقدمه دیگرى مى‌باشد.

کلام الهى

یکى از مفاهیمى که به خداى متعال، نسبت داده مى‌شود مفهوم تکلم و سخن گفتن است و بحث درباره کلام الهى از دیرباز، میان متکلمین مطرح بوده و حتى گفته شده که علت نامیده شدن «علم کلام» به این نام، همین است که اصحاب این علم، درباره کلام الهى بحث مى‌کرده‌اند و اشاعره، آنرا از صفات ذاتیّه و معتزله آن را از صفات فعلیّه مى‌شمرده اند. و یکى از موارد اختلاف شدید بین این دو دسته از متکلمین همین مسأله بوده که آیا قرآن که کلام خدا مى‌باشد مخلوق است یا غیرمخلوق؟ و حتى گاهى یکدیگر را بر سر این موضوع، تکفیر مى‌کرده اند!

با توجه به تعریفى که براى صفات ذاتیّه و صفات فعلیّه شد به آسانى مى‌توان دریافت که سخن گفتن از صفات فعل است که باید براى انتزاع آن، مخاطبى را در نظر گرفت که مقصود گوینده را بوسیله شنیدن صورت یا دیدن مکتوب یا یافتن مفهومى در ذهن خودش و یا بصورت دیگرى دریابد. و در حقیقت، این مفهوم از رابطه بین خدا که مى‌خواهد حقیقتى را بر کسى مکشوف سازد با مخاطبى که آن حقیقت را درک مى‌کند انتزاع مى‌شود. مگر اینکه براى تکلم، معناى دیگرى منظور گردد و مثلاً به قدرت بر سخن گفتن یا علم به مفاد سخن، بازگردانده شود که در این صورت، بازگشت به صفات ذاتیّه مى‌کند چنانکه نظیر آن در مورد بعضى دیگر از صفات فعلیّه گفته شد.

و اما قرآن، به معناى خطوط یا الفاظ یا مفاهیم موجود در اذهان یا حقیقت نورانى و مجرد آن، از مخلوقات است. مگر اینکه کسى علم ذاتى الهى را به عنوان حقیقت قرآن تلقى کند که در این صورت، بازگشت آن به صفت ذاتى علم خواهد بود. ولى اینگونه تأویلات در مورد کلام الهى و قرآن کریم و مانند آنها، خارج از عرف محاوره است و باید از آنها اجتناب کرد.

صدق

سخنان الهى اگر به صورت امر و نهى و انشاء باشد وظایف عملى بندگان را تعیین مى‌کند و جاى اتّصاف به صدق و کذب را ندارد. اما اگر بصورت اِخبار از حقایق موجود یا حوادث گذشته و آینده باشد متّصف به صدق مى‌گردد چنانکه قرآن کریم مى‌فرماید: «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِیثاً»۱و هیچکس هیچ گونه عذرى براى عدم قبول آنها نخواهد داشت.

این صفت، اساس اعتبار نوع دیگرى از استدلال (استدلال نقلى و تعبّدى) براى اثبات مسائل فرعى جهان بینى و بسیارى از مسائل ایدئولوژى را تشکیل مى‌دهد.

از جمله دلایل عقلى که براى اثبات این صفت مى‌توان اقامه کرد اینست که سخن گفتن خدا از شئون ربوبیّت الهى و تدبیر جهان و انسان، و براساس علم و حکمت، و به منظور هدایت مخلوقات و فراهم کردن وسیله شناختهاى صحیح براى مخاطبین است و اگر امکان مخالفت با واقع داشته باشد اعتمادى بر آنها نخواهد بود و موجب نقض غرض شده خلاف حکمت الهى خواهد بود.

منبع: رجانیوز

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

© تمامی حقوق برای پایگاه اطلاع‌رسانی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی محفوظ است.